مؤلف مجهول

290

تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )

[ باب بيست و پنجم در تذكرهء حضرت شيخ برهان الدّين المشتهر به قليجى ، قدس الله روحه ] باب بيست و پنجم در تذكرهء شيخ روى زمين ، و زينت ملت و دين ، و عزيز يسار و يمين ، و فرح دلهاى غمين و حزين ، سيف الملوك و السلاطين « 1 » ، شمس الاسلام و المسلمين ، شيخ صاحب كرامات قوى و مقامات عالى ، حضرت شيخ برهان الدّين المشتهر به قليجى ، قدس الله روحه العزيز و طيب الله مرقده ، و جعل الجنة مسكنه ، كه مردى بود از اهل كرامت و ولايت و مجذوب الاصل ، يعنى مجذوب مادرزاد . و صاحب جذبهء قوى ، كه هيچ‌كس را در مقابلهء او ياراى حكايت « 2 » كردن نبود و زهرهء نگاه كردن نى ، زيراكه « 3 » هرچند حكايت خوش گفتندى و در سفتندى ، او را ناخوش آمدى و تيره شدى ، و ازين فعل او متكلم را و هم هلاكت بودى . گاهى چنان بودى كه به يك نگاه تيز او كس « 4 » هلاك شدى . ازين‌جهت كسى را با وى حكايت نبود . در اوايل حال كه پنج‌ساله بود با كودك خردسالى جنگ در ميان آمد ، چنان كه « 5 » عادت طفلان است . حضرت شيخ ازين جنگ ناخوش شد . فى الحال از سر قهر و غضب از چوب در رنگ شمشير شمشيرى ساخت و به چوب ديگرى سوار شد « 6 » ، چنان كه رسم خردان است . از دور دويده در رنگ اسب تاختن آمده به گردن آن كودك به همين شمشير چوبين زده « 7 » . سر آن كودك از تن جدا شد « 8 » . پدر و مادر آن كودك ، شيخ را گرفتند « 9 » و به « 10 » پيش پادشاه بردند ، و داد خواستند كه : اى پادشاه عالميان ! « 11 » اين كودك فرزند ما را اين‌چنين كشته است . پادشاه پرسيد كه « 12 » : اى كودك ! اين فعل از تو به وقوع آمد يا نى ؟ شيخ در برابر گفت : هرچه خواست كرد ، و هرچه خواهد بكند ، از دست من چه آيد ؟ پادشاه به نديمان خود گفت كه : اين كودك خالى از عرفانى نيست . و پادشاه نيز عارف بود ، به خود گفت : عجب حالى كه به شمشير چوبين سر بريده شود به تخصيص از چنين خردسالى ! غير ازين كه كرامت است ديگر هيچ احتمالى « 13 » ندارد « 14 » . گفت : اى مرد خدا ! الآن اين كودك عاقل و بالغ نيست دعوى چگونه صحيح بود ؟ و حكم هم روا نخواهد بود . ترا « 15 » چندگاه بايد توقف كردن « 16 » تا اين طفل « 17 » به حد بلوغ رسد ، آنگاه دعوى كنى سزد . پادشاه به اين رنگ شيخ را خلاص ساخت . بعده « 18 » گفت : اى دربان !

--> ( 1 ) - ب : و الخواقين ( 2 ) - ب : ياراى سخن كردن ( 3 ) - ب : زيراك ( 4 ) - الف ، ت : كسى ( 5 ) - ت : چنانك ( 6 ) - ت : سوار شده ( 7 ) - ب : + بود ( 8 ) - ب : جدا شده ( 9 ) - ب : گرفته ( 10 ) - ب : - و به ( 11 ) - ب : - عالميان ( 12 ) - ب : - كه ( 13 ) - ب ، ت : احتمال ( 14 ) - ب ، ت : + پادشاه ( 15 ) - ب : - ترا ( 16 ) - الف : توقف كردند ، ب : توقف كن ( 17 ) - ب : كودك ( 18 ) - ب : بعد از آن